سیندلر ستاره تیم شگفت انگیز (Wunderteam) اتریش بود؛ تیمی که در اواخر دهه 1920 و اوایل دهه 1930، قدرت بلامنازع فوتبال اروپا محسوب می شد

سایت گل-

یکی از دلایل اصلی هواداران فوتبال برای بهتر دانستن این ورزش نسبت به سایر رشته، هواداران پرتعداد آن در سراسر دنیاست؛ از مرد و زن تا پیر و جوان اما مطمئنا در میان این خیل عظیم هوادار، هستند کسانی که فوتبالی ها خیلی هم از توجه آنها به ورزش محبوب شان خرسند نیستند؛ مردان سیاست، از رهبرانی که با مشت آهنین بر کشورهای شان حکومت می کنند  تا روسای جمهوری که تلاش می کنند از محبوبیت فوتبال، قبایی برای خود بدوزند؛ مردانی که البته عملگراتر از یک طرفدار عادی هستند؛ آنها تنها به تشویق تیم مورد علاقه شان اکتفا نمی کنند بلکه تا آنجا که بتوانند، زمینه موفقیت تیم های شان را فراهم می کنند؛ چه با کمک های پشت پرده و چه با تهدید و تطمیع.

تاریخ فوتبال در یک قرن گذشته، تاریخ سیاست هم هست؛ تاریخ جنگ ها و کودتاها، تاریخ دوستی ها و فراموش کردن کینه ها.

 

سایت گل در دومین مطلب از مجموعه مقالات فوتبال و سیاست، داستان ماتیاس سیندلر، بزرگترین بازیکن تاریخ فوتبال اتریش را روایت می کند.

http://up.rossoneri.ir/privete/uploads/58c0867cd61.jpg

مرد کاغذی

اگر آخرین بازی دوران حرفه ای ماتیاس سیندلر و مرگ رازآمیزش نبود، او می توانست در حافظه تاریخی دوست داران فوتبال به عنوان یکی از اولین ابر ستاره های دنیای فوتبال در یادها بماند اما بی پروایی اش در مبارزه با نازی ها و مرگ غیرمنتظره اش، او را به اسطوره ای فراموش شده تبدیل کرد.

سیندلر ستاره تیم شگفت انگیز (Wunderteam) اتریش بود؛ تیمی که در اواخر دهه 1920 و اوایل دهه 1930، قدرت بلامنازع فوتبال اروپا محسوب می شد؛ به رهبری هوگو میسل بزرگ. البته زمان زیادی طول کشید تا میسل پذیرفت که سیندلر می تواند ستاره تیمش باشد. هرچند میسل پایه گذار "سیستم دانوبی" بود، سیستمی که برخلاف فوتبال فیزیکی انگلیسی، بر تکنیک فردی و کار گروهی تکیه داشت اما سیندلر ظریف تر از آن بود که بتواند میسل را برای حضور در تیمش متقاعد کند. هیکل نحیف او موجب شده بود تا به او لقب "مرد کاغذی" بدهند.

http://members.aon.at/koisser/sindelar/sindi10.jpg

میسل مدت ها در مقابل انتقادات روزنامه نگارانِ کافه نشینِ وینی مقاومت کرد و به ژوزف اورودیل، مهاجم تنومند و مشهورش (او اولین سوپراستار فوتبال اتریش بود که در چندین تبلیغ تلویزیونی حضور پیدا کرد و به سینما راه یافت) وفادار ماند اما در نهایت تسلیم شد. سیندلر و اورودیل هیچ شباهتی به هم نداشتند و حضور همزمان آنها در زمین، تقریبا غیرممکن بود. فردریش توربرگ، یکی از نویسندگان ورزشی پیشرو اتریشی در مورد تفاوت اورودیل و سیندلر، می نویسد:" آنها را تنها می توان براساس محبوبیت شان با هم مقایسه کرد؛ از نظر تکنیک، خلاقیت، مهارت و در یک کلمه، از لحاظ فرهنگ، آنها کاملا با هم متفاوت بودند؛ مانند فرق یک تانک با یک وِیفر."

http://up.rossoneri.ir/privete/uploads/58c0867cd63.jpg

سیندلر خیلی زود تاثیرگذاری اش را نشان داد. اتریش در اولین حضور او توانست اسکاتلند را 5-0 شکست بدهد و پس از آن پیروزی های پیاپی تیم شگفت انگیز از راه رسید؛ دو پیروزی 5-0 و 6-0 مقابل آلمان (در پیروزی 6-0 مقابل آلمان در وین، سیندلر هت تریک کرد)، برد 4-0 برابر فرانسه و پیروزی خیره کننده 8-0 مقابل مجارستان.

آنها در سال 1932 قهرمان اروپا شدند ( در رقابت هایی که ورژن ابتدایی جام ملت های اروپا بود) و امید اول قهرمانی در جام جهانی 1934 نیز بودند اما در نیمه نهایی آن جام، مغلوب ایتالیای موسولینی شدند. سیندلر در آن دیدار در مقابل یارگیری لوئیس مونتی، کاپیتان ایتالیا، نتوانست کاری انجام بدهد و به خاطر ضرباتی که در طول بازی خورد، راهی بیمارستان شد. او در آنجا با کامیلا کاستانیولا، یک پرستار ایتالیایی آشنا شد؛ دختری که بعدها شریک سرنوشت تراژیک سیندلر شد.

 

رویای آلمان بزرگ

ملی گرایان آلمانی در سراسر قرن نوزدهم، رویای آلمان بزرگ، کشوری متشکل از آلمان و اتریش را در سر داشتند؛ رویایی که حتی اتو فون بیسمارک، صدر اعظم مقتدر آلمان ها، نتوانست به آن جامع عمل بپوشاند؛ تا اینکه با قدرت گرفتن نازی ها و رهبری هیتلر، بار دیگر این آرزوی قدیمی به عنوان یک هدف سیاسی مطرح شد. هیتلر در کتابش، نبرد من، نوشت:" ملت آلمان تنها در یک صورت به پیروزی نهایی خود دست می یابد که تمام ملت آلمان در اروپا با یکدیگر متحد شوند." بی تردید او در اشاره به "تمام ملت آلمان" نگاهی ویژه به مردم آلمانی اتریش داشت.

اتریشی ها بعد از جنگ جهانی اول و از بین رفتن امپراطوری کشورشان، علاقه زیادی به اتحاد با آلمان داشتند اما با قدرت گرفتن نازی ها، این علاقه به مخالفتی جدی تبدیل کرد. با این وجود، دولت ضعیف اتریش در نهایت نتوانست در مقابل فشار نازی های این کشور مقاومت کند و در سال 1938، اتریش، بدون خونریزی، ضمیمه آلمان نازی شد تا آنشلوس (اتحاد) شکل بگیرد. در حالی که هیتلر با غرور روی بالکن شهرداری وین برای دخترکان هیجان زده دست تکان می داد، وطن پرستانی مانند سیندلر به مبارزه فکر می کردند.  

 

دیدار اتحاد

بزرگترین نمایش ورزشی نازی ها، المپیک برلین بود؛ رقابت هایی که در نهایت با قهرمانی جسی اونز و حرکت تاریخی اش، به کام هیلتر تلخ شد. تجربه "پیشوا" برای دیدن یک مسابقه فوتبال هم سرنوشت مشابهی داشت.

http://up.rossoneri.ir/privete/uploads/750db1da1f1.jpg

آلمان در جام جهانی 1934 به نیمه نهایی رسید که این دلگرمی را به وجود آورد که ممکن است آنها در المپیک 1936، در خاک خودشان به مدال طلا برسند. اما شکست تحقیرآمیز 2-0 مقابل نروژ در یک چهارم نهایی، رویاهای آنها را به باد داد. این تنها دیداری فوتبالی بود که هیتلر برای تماشایش به ورزشگاه رفت.

http://thepositive.com/wp-content/uploads/2013/02/matthiassindelar2.jpeg

علی رغم این تجربه تلخ، وقتی قرار شد آنشلس را با یک مسابقه ورزشی جشن بگیرند، یک مسابقه فوتبال بین آلمانی ها و اتریشی ها ترتیب داده شد. بازیکنانی که قرار بود از آن پس به عنوان یک تیم در کنار هم بازی کنند، برای آخرین بار با پیراهن تیم های ملی قبلی شان مقابل هم قرار گرفتند.

اتریشی ها اگرچه با روزهای اوج تیم شگفت انگیز فاصله گرفته بودند، اما همچنان برتر از آلمان ها نشان می دادند. سیندلر در نیمه اول چند موقعیت را از دست داد. با توجه به اینکه او چندین بار توپ را از کنار تیر دروازه به بیرون زد، در آن زمان گزارش هایی در مورد اینکه او با از دست دادن تعمدی موقعیت ها، قصد به سخره گرفتن آلمان ها را دارد یا نه- و این فرضیه که به او دستور داده شده تا گل نزند- منتشر شد. سرانجام، در اواسط نیمه دوم، او روی یک توپ برگشتی گل زد و وقتی دوستش، شاستی سِستا، از روی یک ضربه آزاد، گل دوم را زد، او این گل را با رقصیدن مقابل جایگاه مدیران که مملو از افسران عالی رتبه نازی بود، جشن گرفت. اتریش در نهایت 2-0 پیروز شد تا سیندلر ضربه اش را به نازی ها بزند.

http://lachachara.org/wp-content/uploads/2013/08/partido-alemania-austria.jpg

در ماه های بعدی، سیندلر که هیچ وقت گرایشش به دموکراسی اجتماعی را مخفی نمی کرد، بارها از بازی برای تیم آلمان متحدِ سپ هربرگر خودداری کرد. آلمان بدون او به جام جهانی رفت و با شکست در دور اول مقابل سوئیس، حذف شد. ایده سپ هربرگر برای استفاده از 6 بازیکن آلمان و 5 بازیکن اتریش (یا برعکس) نتیجه نداد تا 7 سال پیش از اینکه اتریش برای همیشه از آلمان جدا شود (براساس معاهده ورسای، پیوستن اتریش به آلمان ممنوع شد)، ایده آنشلوس در فوتبال به بن بست برسد.

 در ماه آگوست همان سال سیندلر یک کافه را از لئوپولد دریل، یک یهودی که براساس قوانین جدید، مجبور به فروش املاکش بود، خرید و به دلیل امتناعش از نصب پوسترهای نازی، از سوی مقامات مورد انتقاد قرار گرفت.

صبح روز 23 ژانویه 1939، دوست سیندلر، گوستاوو هارتمن، که به دنبال او می گشت، درِ آپارتمانش در آناگاسه را شکست. او سیندلر را مرده یافت؛ در کنار معشوقه اش، کامیلا که بیهوش بود. کامیلا هم که ده روز بعد در بیمارستان مرد، مانند سیندلر قربانی مسمومیت با کربن مونوکسید شد که از بخاری خراب آپارتمان شان ایجاد شده بود.

یا دست کم، این چیزی بود که پلیس گفت؛ وقتی تنها بعد از دو روز به تحقیقات شان پایان دادند. وقتی شش ماه بعد مقامات نازی دستور به بسته شدن پرونده دادند، دادستان عمومی هنوز به نتیجه ای نرسیده بود.

 در مستند سال 2003 بی بی سی، ایگون اولبریش، یکی از دوستان سیندلر، ادعا کرد که یکی از مقامات محلی رشوه گرفت تا مرگ او را یک تصادف ثبت کند تا برگزاری یک تشییع جنازه رسمی برای او تضمین شود (براساس قوانین آن زمان، تشییع جنازه رسمی برای کسانی که خودکشی کرده یا به قتل رسیده بودند، برگزار نمی شد). آستریا وین، آخرین باشگاه سیندلر، 15 هزار تلگرام تسلیت دریافت کرد و 40 هزار نفر در مراسم تشییع جنازه او شرکت کردند.

در وین داستان های مختلفی در مورد مرگ سیندلر شنیده می شد. در 25 ژانویه، یک مقاله در روزنامه اتریشی کرونن سایتونگ ادعا کرد " همه چیز به این سمت رفت تا این مرد بزرگ قربانی قتل از طریق مسمومیت شود.

 توربرگ در شعرش،" منظومه ای بر مرگ یک فوتبالیست"، از خودکشی مردی گفت که احساس می کرد توسط "رژیم جدید،انکار شده" است. بعدا گفته شد که سیندلر، کاستینیولا یا هر دو، یهودی بودند. درست است که سیندلر برای آستریا وین، باشگاه بورژواهای یهودی، بازی کرد و در موراویا متولد شده بود؛ از جایی که بسیاری از یهودیان از آن به پایتخت مهاجرت کردند، اما خانواده او کاتولیک بودند.

در این بین، بودند کسانی هم نمی خواستند باور کنند همسایه های سیندلر، چند روز قبل از مرگ او، از خرابی یکی از دودکش ها شکایت داشتند.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/98/Ehrengrab_Matthias_Sindelar.jpg

شواهد موجود نشان می دهد که مرگ سیندلر یک حادثه بود اما این احساس که قهرمان ها نمی توانند به صورت معمولی بمیرند، در بین اتریشی ها غلبه داشت. مهمتر از همه اینکه دست کم برای یک ذهن رمانتیک آزادی طلب، چه چیز بهتر از این ورزشکار- هنرمندِ محبوب جامعه وینی، که در کنار معشوقه اش دچار گاز گرفتگی شد، می توانست نماد شرایط اتریش در زمان آنشلس باشد؟

شاید به این خاطر که خیلی ها هنوز صحبت های جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات حیله گر هیتلر، را به یاد داشتند:" سیندلر نماد وین است و ما می خواهیم مطمئن باشیم که او برای همیشه از چنین محبوبیتی برخوردار خواهد بود." یک تهدید به قتل خونسردانه؛ اتفاقی که در آلمان نازی چندان عجیب نبود.

 آلفرد پولگار، منتقد ادبی، در بزرگداشت او نوشت:" سیندلر دوست داشتنی با مرگش، از شهری پیروی کرد که فرزند و غرور آن بود. او به نحو جدایی ناپذیری با این شهر عجین شده بود؛ که وقتی چنین اتفاقی برای وین رخ داد، او هم باید می رفت. همه شواهد، حاکی از خودکشی، ناشی از وفاداری او به شهرش است. زندگی و فوتبال بازی کردن در شهری لگدمال شده، در هم شکسته و عذاب دیده به معنای فریب دادن وین با تصویرِ خیالیِ تنفرانگیز خود بود... اما چه کسی می تواند آنطور بازی کند و زندگی کند، وقتی زندگی بدون فوتبال هیچ است؟"

علی رغم همه این مرثیه خوانی ها، دنیای فوتبال سیندلر را از یاد برد. در حالی که رقیب اصلی او در آن سال ها، جوزپه مه آتزای ایتالیایی، نامش را به یکی از بزرگترین ورزشگاه های اروپا وام داد، نام سیندلر روی هیچ ورزشگاهی در اتریش گذاشته نشد. او متعلق به دورانی بود که همه دوست داشتند فراموش کنند؛ حتی او را که ستاره آن روزهای خاکستری وین بود.